تبليغاتX
....بچه های بازار( شاه ولی تفت)....



....بچه های بازار( شاه ولی تفت)....  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

نويسنده :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :



 یا علی

ولادت آن یگانه ولایت.تنها مرد مردستان نبرد پیامبر.نگارنده متن خوش

 

زندگی نهج البلاغه.. حضرت مولی الموحدین امیر المومنین بر تمام ولایت

 

مداران فرخنده باد.

 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:50  توسط تفتی

 مسجد شاه ولی

در مسجد شاه ولی که در قرن هشتم ه. ق. بنا شده؛ آثار جالب توجهی به چشم می خورد که از آن جمله می توان به سنگ مرمر محراب با نقش قندیل و كنده كاری های گل و بته و واژه های مقدس اشاره نمود. در ورودی چوبی مشبك بسیار ظریف كه لفظ (محمد) چند بار در حلقه هایی به صورت زیبا بر آن كنده كاری شده و در اطراف آن كتیبه ای از كاشی معرق نام دوازده امام به خط نسخ بر روی آن نصب شده است و یك شبكه گچ بری بسیار خوش طرح برای نورگیری كه در حاشیه اش تاریخ 1339 دیده می شود از دیگر دیدنی های این اثر به شمار می رود.
مسجد شاه ولی؛ تفت؛ یزد؛ عکس از آنوبانینیمسجد شاه ولي؛ تفت؛ يزد؛ عکس از آنوباني ني



+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:29  توسط تفتی

 عمارت و باغ صدری

عمارت و باغ صدری یکی دیدنی های شهر تفت  به شمار می رود که با وجودبناهای جالب و دیدنی به همراه باغی سرسبز و زیبا بالقوه یکی از نقاط گردشگری شهرستان تفت به شمار می رود. ظاهرا قدمت این باغ و بنا به دوران زندیه باز می گردد که بازسازی و نوسازی شده است.

عمارت و باغ صدری؛ تفت؛ یزد؛ عکس از آنوبانینی


عمارت و باغ صدری؛ تفت؛ یزد؛ عکس از آنوبانینی


عمارت و باغ صدري؛ تفت؛ يزد؛ عکس از آنوباني ني



+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 22:37  توسط تفتی

 سالروز ولادت پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت مبارک((زندگینامه در ادامه ی مطلب))

عیدتون مبارک


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:41  توسط تفتی

 عیال و گواهینامه(خاطرات حاج اصغر و عیالشون حاجیه صغری)

در حالیکه ما تو طول دوران زندگی زناشوییمون با عیالمون تا حالا ماشین نداشتم و تنها داراییمون موتورکمون که الهی جگر خشش شم عیالمون در روزی که ما خوسبیده بودم در حالیکه غرق در تفکر بود و داشت مجله خانواده سبز موخوند گفت حاجی وخیز وخیز ببین زن دکتر اخوان اومده  تو مجله گفتم عیال چی چی میگی بزا خوابونو بکنم اقه پس پس نکن عیال گفت ببینت من چیچی مگم گفتم عیال بزا بخوسبم بابا بی خیال شو دیدم ول کنه ماجرا نیس ما هم کونخاکمال اومدم کنارش دیدم راس مگه مجله تیتر کرده پیز زن تفتی فعل خواستن را در 80 سالگی صرف کرد

یهو دیدم عیالمون گفت من چیچیم از زن دکتر کم تره منم زنه حاج اصغرم وبلاگ نویس مشهور تفتی و دانشجوی رشته کشاورزی

گفتم عیال ما بالای سرمون تو گوش گنده دارم یا دم دارم که ما رو خر فرض کردی

گفت هیچ کدوم من مخوام برم گواهینومه بسونم

گفتم عیال جونه من بی خیال شو تو رو چه اسوندن به گواهینومه تو باسی بری تستیق تابوت بسونی چار روز دیه بلد باشی چه تو منو بلی تو قبر

یهو عیال گفت زبونتو گاز بگیر

منم گفتم عیال تو هر چی تو روزنامه ببینی مخی انجام بدی

یهو تو روزنامه دیدی نوشته پیر زن 70 ساله فعل مادر شدن رو خوب صرف کرد این دلیل مشه که ما بچه دار بشم

عیال گفت نه من واسی گواهینومه بسونم

ما دوباره گفتم ببین اون زن دکتر اخوانه

شوهرشون دکتر بوده پسروکا و دخترکاشون تحصیل کرده هسن

هاشمشون فرنگه و آقا جوادشون رییس شورای شهره

گفت اینا دلیل نمشه منم باسی گواهینومه بسونم

گفتم عیال شما بری گواهینمه بسوند ما ماشین ندارم که سوار شی

گفت ماشین نمخواد که من گواهینومه رو برای کلاس مخوام آخه گواهینومه خیلی خوبه خیلی کلاس داره

دیدم ول کن ماجرا نی

گفتم بازم بیا یتا تست بده ببینم چقه بلدی  گفت چه طو

گفتم هیچی امشو بیشه پسرمون مگم بیاد ماشینشم بیاره ببینم چن مرده حلاجی

گفت غمی نیس

ما هم تلیفونو برداشتمو زنگه حمید آقامونم زدم و قضیه رو براش تعریف کردم و حمیدکمون پشت تیلیفون روده بر شد و داش غش مکرد از بس خندید

که یهو عیال گوشی رو از ما گرفتو با عصبانیت به پسرکمون پرخاش کرد

ساعت 10 شو بود که حمید با ماشینش وخیزید و اومد در خونمون

ما بودمو عیالمونو و پسرمونو ویتا نوکامون

آقا عیال نشن پشت رولو خیلی باکلاس یهو دست کردن تو کیفشونو یتا دستکش زمسونه هم در اوردنو کردن دسو عینک آفتابیشونم هشتن در چششون وما هم پسر و نومون زدم زیر خنده

آقا چشتون روز بد نبینه که عیال کمربندو بسنو و ماشینو زدن تو دنده به طوریکه ماشین یه 1 متری پرید جلو

همه ماشین رو ترس فرا گرفت

با یه جبری ماشینو رو انداختنو و گاز دادن تا رسیدم سر پیچ که عیال یهو فرق بین کلاچ و ترمزو گاز ندوسنو به شدت برخورد کردم به تیر چراغ برق

به طوریکه نومون که عقب نشسه بود از عقب پرت شد جلو و ماهم رفتم تو کشه عیالو همه به قول ما یزدی ها پچق شدم

بیش عیال گفتم چه کا کردی ضعیفه گفت هیچی حاج اقا نمیدونم این تیر برق از کجا سبز شد

ما هم فک کردم گفتم خاک تو سر کنن این عینکو نصفه شو هشتی چش معلومه شبی چشت هیجا رو نمبینه

و این بود که عیال از تصمیم خودشون نسبت به تستیق گرفتن منصرف شدن

و ما و پسرمونم فردا رفتم مکانیکی رو یه 50 هزار تومنی تو این گیرونی خرج ماشینش کردم

اینا رو براتون مگم که زیر بار حرف زنکاتون نرد جونا

 

مطالب جذاب و دیدنی در وبلاگ پدر وبلاگ نویسان تفتی

http://www.asghar-baghboon.blogfa.com/



+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:42  توسط حاج اصغر باغبون تفتی

 سلطان قلبها مادر.(روز زن مبارک)



+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 7:9  توسط تفتی

 اصطلاحات ورزش باستانی

پيش كسوت: كسوت در لغت به معني لباس است و در اصطلاح اهل تصوف به لباس فقر گفته مي شود


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 14:12  توسط پوریای ولی

 نشنیدنی ها

همون جوری که دارین می بینین یه مدته که برقا میره(بهتره بگم برقا رو می برن...).خوب خشکسالی هست قبول.ولی تو این موندم این انرژی هسته ای که میگن به چه دردی می خوره؟ما دیگه یه روزی به این نام هم داریم.ارمغانی که این انرژی واسه ما داشته تحریم های همه جانبه و برنج کیلویی ۵۰۰۰ تومان و غیروذلک بوده.حالا اینا هم هیچی مردم شریف و مظلوم ایران برای پابرجا موندن جمهوری مقدس و عزیز اسلامیمون همه ی نا ملایمات رو تحمل می کنن.ولی نا ملایماتی که از طرف بیگانگان باشه نه...

سر همین قضیه برق اگه به مناطق عملیاتی جنوب یعنی همون جایی که پدران و عزیزان ما به دست نیروهای صدام ملعون شهید شدن رفته باشین دکل ها و تیرهای عظیم انتقال برق رو میبینین که همشون برق ایران رو به عراق می برن وبه خونه ی آدم هایی میرسونه که شاید پدرانشون قاتل پدران ما در همان محل احداث دکل های انتقال برق باشن.گرمای ظهر و تاریکی شب در اثر قطعی برق را ما بازماندگان به جان می خریم ولی جواب خون شهدا را که خواهد داد؟........

مهدی بیا..... 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:35  توسط شاه نعمت الله ولي

 نون مخد دو تاتون بیشتر نمدم

در حالیکه کسی فک نمی کرد در پیدا کردن نون به مشکل بر بخورم چندی است استان ما در کم نونی فرا گرفته

اینجانب اصغر باغبون در حالیکه شنبه ای رفتم نونوایی نون بسونم همراه  وقتی نوبتمون شد نونوا گفت چند تا مخد ما هم گفتم 5 تا آخه ما همیشه 5 تا نون مسونم ملم تو فریزر  یهو شاطر رو کرد به ما گفت فقط 2 تا مدم آرد کمه ما نمی تونیم پری نون مدم ملت

ما هم تن به رضایت داده و نونو اسوندم اومدم خونه لم دادم جلو تلویزیون و بازیهای یورو 2008 رو میدیم که یهو ایال نطق کردن حاجی چرا همش دو تا نون اسوندن منم  قضیه رو بیشه عیال گفتم گرفتم

یهو دیدم عیال  نشت رو زمین و مثل ایکیو سان داره دست مماله گله سرش  ما هم تو دلمون گفتم این عیاله ما هم خیلی پیر شده باسی برم نوسازی عوضش کنم که عیالمون  در حالیکه گل به تنش نشسه بود گفت حاجی وخیز یاماهو رو روشن کن برم گفتم عیال  بزا ببینم فوتبال چی چی مشه  گفت دیشب که دیدی چند بار میبینی گفت عیال این با اون فرق مکنه

گفت ببین  من چی چی مگم ما هم چاره ای جز این ندیدم وخیزیدم  و موتورو روش کردمو همراش رفتم گفتم عیال کجا برم گفت برو در خونه پسرمون  ما هم رفتم اونم رفت نوکامون صدا کردو اومد 5 تایی همکمون نشسم رو موتورو رفتم دمه نونوایی  همه واسیدم تو صف یکی دو تا نون اسوندم  و اومدم در یهو نومون گفت باباییک گفتم جونم گفت جگر خشت شت شم گفتم ما هم  بیشتر

گفت قندک عسل میبینی گفتم هان

گفت دیدی خانواده هفته چتو تچرخ زدن گفتم هان جگرت شم گفت شما بلدی بزنی ما هم که تحت تاثیر صحبت های نومون شده بودم گفتم ها

تچرخو زدم و رفتم هوا که در این گیرو داد نونا اوفتید تو اب و ضاین شد

ما هم در حالیکه ناراحت بودم رفتم خونه نشسم جلو تلویزیون و مشغول دیدن یورو شدم

که دیدم عیال دلگیره گفتم ایال چدونه گفت دپرسم

ما هم به این نکته پی بردم که تغیر نسل روی عیال ما هم تاثیر هشته و از تصمیم خود نسبت به نوسازی  منصرف شدم

در این گیرو داد یهو یکی از همسایهامون در خونمون زدو ما رفتم درو باز کردم گفتم بفرمد

گفت ما امروز رفتم نونوایی گفتن نون ندارم حالا اگه یکی دو تا نون دارد بدد به ما مهمون دارم نونم ندارم

ما هم دو تا نونی که اسونده بودم تنهاییک رفتم اوردمو دادمشون.

 شب که خیلی گشنمون شده بود  بیشه عیال گفتم چی چی بخورم ایالم گفت نمی دونم ما هم یخته فکر کردم رفتم تو انباریک   و گونی نون خشکا که عیال اصراف کرده بود و برداشتمو یخته نون جدا کردم  و رختم تو کاسه و ماس رختم گلشو و یخته هم خیار  خرد کردم توشو قشنگ تلیت کردمو و  با عیال یک شامه رومانتیک  روخوردم

نمی دونم مشکل چی چیه اما مگن آرد نیست فک کنم مشکل فرمونداری هه که نتوسه ارد جمع کنه

امیدوارم این مشکل به زودی زود تموم بشه



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 18:51  توسط حاج اصغر باغبون تفتی

 جهان پهلوان غلامرضا تختي(زندگینامه در ادامه مطلب)

او پوريای ولی نبود؛ او مبنا و معنای آزادگی است


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:15  توسط پوریای ولی

 راه اندازي وبلاگ بچه هاي دربند ميرزا

سلام راستي بگم كه بالاخره بروبچه هاي دربند با همت خودشون تونستند به جمع وبلاگ نويسان بپيوندند.

دربند ميرزا با حمام قديمي خودش يكي ازمحله های قدیمی  شهمونه.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:11  توسط پوریای ولی

 اشعار زورخانه ای

این اشعار در زور خانه پوریای ولی شاه ولی تفت توسط مرشد سید ابوالفضل دهقانی خوانده می شود

برای دیدن اشعار کلیک کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:25  توسط پوریای ولی

 خبری از انجمن نوای سبز

قابل توجه هنرجویان عرصه موسیقی

این انجمن در نظر دارد دوره جدید کلاس های آموزشی خود را آغاز نماید .

این کلاس ها شامل کلیه رشته های موسیقی (به شرط حد نصاب) می باشد .

از علاقمندان دعوت به عمل می آید همه روزه از ساعت ۸ الی ۱۴ با در دست داشتن فتوکپی شناسنامه و کارت ملی و ۲ قطعه عکس ۴*۳ به مجتمع فرهنگی هنری دیدار مراجعه فرمایند. 

تلفن تماس   ۶۲۳۲۲۰۰

 http://www.anjoman-sabz.blogfa.com/.   بیا سیدجون  اینم خبری که گفتی بزنم



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 16:50  توسط تفتی

 نشششششششششکنننننننه

خوب یک نویسنده دیگر هم به وبلاگ اضافه شد.معلومم هه هر که هه خیلی خوشمزه هه.بیا بنویس ببینم تو چه کار بنا هه بکنی.آخ ببخشد  باید اول مگفتم به جمع بازاریا خوش امدی .



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 16:40  توسط تفتی

 زندگينومه

سلام من اصغرباغبون تفتي ۷۸ سالمه دانشجوي ترم ديوم رشته كشاورزي دانشگاه يزد هسم بنده داراي يتا فروند ضعيفه و ۴ تا شازده پسر و يتا هم دختر خانم هسم  ما از اول تو تفت زندگي مكردم از سرده گرفته تا شهركو و غياث ابادو بازارو گرمسير اينتري بگم ما اصالتا تفتي هستم  ما دپلم خود را اوختا تو زمون پهلوي گرفتم دپلم اون روزا خيلي خشه خيلي كلاس داره بعد دعوتمون كردم برم آموزگار شم ولي ما چون عشقمون انار بود رفتم يتا باغ انار خريدمو مشغول كشاورزي شدم هنوزم مكنم بعد ۲۰ سالمون بود كه به بابامون گفتم پير يتا زن بسون براي ما اونا رفتن همين صعيفه رو اسوندن به جون دوتايي خيلي دوسش مدارم چاكرشم جگر خششم مشم بعد از اون نوبت بچه هامون اومد ماشالله يكي يكي ميومدن تو زندگيمونو چراغ خونه منو ايالو روشن مكردن اون زمونا تلويزيون نمگفت دو تا فرزند كافيه ما هم نميدونستم چش باز كردم ديدم ۵ تا بچه دارم ولي  الهي جگر خش همشون شم. ما داشتم زندگيمون رو مكردم خيلي خش بود زندگيمون هم قبل از انقلاب هم بعدش راسي من يه چيزي رو نباسي مگفتم  كه الان مگم جاتون خالي جبهه هم رفتم بله ما ارپيچي مزدم جگر خش رزمنده ها هم بشم  ولي راسشو بگم من الان از وضعيت شهرم راضي  نیسمو مطالب انتقادی منوسم



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:45  توسط حاج اصغر باغبون تفتی

 




 

درباره وبلاگ :



خشونه بی ید.با ماباشد.خوش مگزره




 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator


گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی
باغ گلابدان(محله ی شهدا)
تفت و توسعه
دوهفته نامه ی گلنار
تفت چه خبر
نگارستان تفت(عكسهايي زيبا و جالب از تفت)
انجمن نواي سبز تفت
کافی نت پارس آن لاین
خبرگزاری اصغر باغبون تفتی
دربند ميرزا

یا علی
مسجد شاه ولی
عمارت و باغ صدری
سالروز ولادت پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت مبارک((زندگینامه در ادامه ی مطلب))
عیال و گواهینامه(خاطرات حاج اصغر و عیالشون حاجیه صغری)
سلطان قلبها مادر.(روز زن مبارک)
اصطلاحات ورزش باستانی
نشنیدنی ها
نون مخد دو تاتون بیشتر نمدم
جهان پهلوان غلامرضا تختي(زندگینامه در ادامه مطلب)
راه اندازي وبلاگ بچه هاي دربند ميرزا
اشعار زورخانه ای
خبری از انجمن نوای سبز
نشششششششششکنننننننه
زندگينومه
بازگشت اصغر باغبون تفتی به عرصه خبر رسانی

کاشکی نجار مدینه برا در میخ نمیزاش..................
خدا یا صدایت میکنم
حسرت به تفت



آرشيو پيوند هاي روزانه


Template Design By : GHALEBKADEH